مصنف واقعى اسفار پنجگانه
67 بازدید
تاریخ ارائه : 1/25/2014 10:27:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

مبانى و اصول[1] شناخت كتب مقدس، منحصراً به تاريخ معتبرى از اين كتب بستگى دارد. پيشينيان از چنين تاريخى، على رغم ضرورتش، غفلت ورزيده اند، يا به هر تقدير، آنچه آنان احتمالاً نوشته يا به ارث گذاشته اند، به مرور زمان از بين رفته و در نتيجه، زمينه چنين تحقيقى تا حد زيادى از دست ما رفته است. اگر نسلهاى بعدى خود را در محدوده حقيقت منحصر كرده و آگاهانه امور اندكى را كه به دست آورده يا كشف كرده بودند، بدون هيچ افزوده اى از ناحيه عقل خود به ارث مى گذاشتند، مشكلات آن قابل تحمل بود. در واقع، تاريخ كتاب مقدس آن قدر كه غير قابل اعتماد است، ناقص نيست. اين مبانى نه تنها براى پايه و اساس قرار دادن، به كلى كافى نيستند، بلكه نادرستند. بخشى از هدف من اصلاح اين نواقص و رفع تعصبات عام كلامى است. اما از اين نگرانم كه وظيفه ام را بسيار دير شروع كرده باشم; چرا كه انسانها به نقطه اى رسيده اند كه نه تنها از تعصبات رنج نمى برند بلكه به دفاع لجوجانه از آنچه به نام دين پذيرفته اند، مى پردازند. اين تعصبات چنان گسترده در اذهان انسانها جاى گرفته است كه تقريباً مى توان گفت تعداد اندكى هستند كه به دليل گوش فرا مى دهند; اما من سعى خودم را خواهم كرد، و از هيچ تلاشى مضايقه ندارم; زيرا هيچ دليل قاطعى براى نااميدى از موفقيت وجود ندارد.

براى بررسى روشمندانه اين موضوع، بحث خود را با آراى مأثوره درباره نويسندگان حقيقى كتابهاى مقدس شروع مى كنم و در مرحله نخست، درباره نويسنده اسفار پنجگانه سخن مى گويم، كسى كه عموماً تصوّر مى شود موسى بوده است. فريسيان آن قدر درباره هويّت ]واقعى[ نويسنده اسفار پنجگانه مطمئن بودند كه هر كس را كه با آنان در اين موضوع مخالفت مى كرد، بدعت گذار به حساب مى آوردند. به همين دليل، ابن عزرا، كه مردى است روشنفكر و برخوردار از معلومات كافى تا آنجا كه من مى دانم نخستين كسى بوده كه به اين موضوع پرداخته، ولى آشكارا جرأت بيان مقصودش را نداشته، بلكه ]بيان[ خود را محدود به اشاراتى مبهم كرده است كه من ترديدى در توضيح دادن آنها ندارم، لذا اين موضوع را كاملاً روشن مى سازم.

سخنان ابن عزرا كه در تفسيرش بر سفر تثنيه موجود است، به شرح زير است:

«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند... در كوه خدا به او وحى مى شود... سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره كن; بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست».

در اين چند كلمه او اشاره مى كند و همچنين نشان مى دهد كه نويسنده اسفار پنجگانه، موسى نبوده، بلكه شخص ديگرى بوده كه مدتهاى طولانى بعد از موسى مى زيسته است، و به علاوه، كتابى كه موسى نوشته، با كتابهاى باقى مانده تفاوت دارد.

به نظر من ابن عزرا براى اثبات اين ]مطلب[ به اين حقايق توجه داده است:

1. موسى نمى تواند نويسنده مقدمه سفر تثنيه باشد، چرا كه او هرگز از اردن عبور نكرده است[2]

2. همه كتاب موسى از آغاز تا انجام گرداگرد يك مذبح نوشته شده بود (سفر تثنيه 27:1 ـ 9،[4])

مذبحى كه بر طبق نظر ربيّان فقط مشتمل بر دوازده سنگ بوده است. بنابراين، كتاب موسى بايد بسيار كم حجم تر از اين اسفار پنجگانه بوده باشد. من فكر مى كنم مراد نويسنده (ابن عزرا) از رمز دوازده همين مطلب باشد. مگر اينكه او به دوازده نفرينى كه در باب 27 سفر تثنيه آمده، اشاره داشته باشد، كه به گمان او نمى توانسته جزء شريعت باشد; زيرا موسى لاويان را امر كرده است كه آنها ]نفرينها[ را بعد از نقل شريعت بخوانند و مردم را موظف به رعايت آن كرده است. و نيز ممكن است كه او آخرين باب سفر تثنيه را در نظر داشته است كه از رحلت موسى بحث مى كند و مشتمل بر دوازده آيه است; اما نيازى به توقف بيشتر در اين حدسيات و موارد مشابه آنها نيست.

3. در سفر تثنيه (31:9) اين عبارت آمده است: «و موسى اين تورات را نوشته» كلماتى كه نمى توان به موسى نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگرى باشد كه اعمال و نوشته هاى موسى را حكايت مى كند.

4. در سفر پيدايش (12:6)، مورخ (راوى) بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان، مى افزايد: «و در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند»; بنابراين، او به وضوح، زمانى را كه ]اين قسمت را[ مى نوشته، مستثنا كرده است. لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسى نوشته شده باشد، يعنى زمانى كه كنعانيان از اين زمين اخراج شده و ديگر مالك آن نبودند.

ابن عزرا در تفسيرش بر اين قسمت به مشكل زير اشاره دارد: «در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند» (يعنى) ظاهراً كنعان نوه نوح، اين زمين را كه نام او را بر خود دارد، از شخص ديگرى گرفته است. اگر اين معنى درست نباشد، پس در آنجا رمزى وجود دارد و بگذاريد كسى كه آن را مى فهمد ساكت بماند; يعنى اگر كنعان بر اين مناطق استيلا يافته است، معنى آن اين خواهد بود كه كنعانيان در آن هنگام در آن سرزمين بودند، در تمايز با زمانى كه اين سرزمين در دست ديگرى بوده است.

اما اگر همچنان كه از سفر پيدايش (10:19) استفاده مى شود، كنعان نخستين كسى باشد كه در اين منطقه ساكن شده، مراد راوى اين است كه وضع در زمان نويسنده بدين منوال نبوده است. بنابراين، راوى نمى تواند موسى باشد; براى اينكه در زمان او كنعانيان هنوز مالك اين مناطق بودند. اين رمزى است كه در باب آن، امر به سكوت شده است.

5. در سفر پيدايش (22:14) كوه موريا «كوه خدا» نامگذارى شده است، نامى كه بعد از ساختن معبد بزرگ به آن داده شده است; انتخاب اين كوه بعد از موسى بوده است; زيرا موسى به هيچ مكانى كه خدا انتخاب نموده باشد، اشاره نكرده، بلكه او خبر داده است كه خداوند در آينده مكانى را انتخاب مى كند كه نام او بر آن اطلاق شود.

6. نهايتاً ذكر مى كند كه در سفر تثنيه (3:11) در قسمت مربوط به عوج ملك باشان، اين جملات جالب توجه است:

«زيرا كه عوج ملك باشان از بقيه رفائيان تنها باقى مانده بود. اينك تخت خواب او تخت آهنين است. آيا آن در رَبَت بنى عمّون نيست و طولش نُه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى مى باشد».

اين افزوده، به وضوح هرچه تمامتر نشان مى دهد كه نويسنده آن مدتهاى طولانى بعد از موسى مى زيسته است; زيرا اين نوع سخن گفتن را تنها كسى به كار مى گيرد كه درباره امورى كه مدت طولانى از آن گذشته است، بحث مى كند (نحوه سخن گفتن او از اشيا، به شيوه كسى است كه داستانهاى قديمى را بيان مى كند)، و به خاطر كسب اعتماد به آثار گذشته اشاره مى نمايد. علاوه بر اينكه بدون ترديد اولين كسى كه اين تخت را كشف كرد، داود بود كه بر شهر ربّه غلبه كرد (كتاب دوم سموئيل 12:28و29).[5]

دوباره، مورخ كمى بعد از اين عبارت، پس از ]نقل[ كلماتى از موسى، اين ]شرح[ را اضافه مى كند: «يائير بن منسى تمامى مرز و بوم ارجوب را تا حدّ جشوريان و معكيان گرفت و آنها را تا امروز به اسم خود باشان حوّوت يائير ناميد» (تثنيه 3:14). به نظر من اين قسمت براى توضيح كلمات موسى، كه قبل از آن آمده، به متن افزوده شده است (يعنى): «و بقيه جلعاد و تمامى باشان را كه مملكت عوج باشد، بنصف سبط منسى دادم; يعنى تمامى مرز و بوم ارجوب را با تمامى باشان كه زمين رفائيان ناميده مى شود» (سفر تثنيه 3:13). مسلماً عبريان زمان نويسنده، مناطقى را كه متعلق به قبيله يهودا بودهِ، را مى شناخته اند، اما آنها را به ]نامهاى [ارجوب يا زمين رفائيان نمى شناخته اند; لذا نويسنده مجبور شده است كه توضيح دهد اين امكنه كجا بوده و نام قديمى آنها چه بوده است و در همان زمان خاطر نشان كند كه چرا آنها در زمان نوشتن او، به نام «يائير» معروف بوده اند، شخصى كه از قبيله منسى است نه از قبيله يهودا.[7]

بنابراين، ما مراد ابن عزرا و همچنين آن بخشى از سفر تثنيه را كه براى اثبات عقيده اش ذكر كرده بود، روشن ساختيم.

اما ابن عزرا به تمامى نمونه ها حتى نمونه هاى اساسى توجه نكرده است و موارد مهمترى باقى مانده كه قابل ذكر است; مثلاً:

n 1. نويسنده كتب مورد بحث تنها از موسى به عنوان سوم شخص سخن نمى گويد، بلكه همچنين به جزئيات بسيارى كه مربوط به او مى شود، پرداخته است; براى نمونه:

«موسى با خدا سخن گفت». (سفر خروج 33:9).

«و خداوند با موسى روبه رو سخن مى گفت...» (سفر خروج 33:11).

«موسى مرد بسيار حليم بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روى زمين اند» (سفر اعداد 12:3).

«موسى بر رؤساى لشكر... غضبناك شد» (سفر اعداد 31:14).

«موسى مرد خدا...» (تثنيه 33:1).

«پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمين موآب برحسب قول خداوند رحلت نمود» (سفر تثنيه 34:6).

«و پيامبرى مثل موسى تا در بنى اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنيه 36:10)

و نظاير آن; از طرف ديگر سفر تثنيه، كه شريعتى را كه موسى تشريح كرد و نوشت، دربر دارد، سخن گفتن موسى و نقل افعال او را با ضمير متكلم بيان مى كند:

«چنانكه خداوند به من گفته بود...» (سفر تثنيه 2:1)

«آنگاه خدا مرا خطاب كرده، گفت» (سفر تثنيه 2:1و17) و نظاير آن.

«و نزد خداوند استدعا نموده، گفتم...» (سفر تثنيه 9:26) و نظاير آن.

به جز در انتهاى اين كتاب، آنجا كه مورخ بعد از نقل عباراتى از موسى، دوباره از او به عنوان سوم شخص ياد مى كند و مى گويد كه چگونه موسى اين شريعت را كه براى مردم در نوشته اى شرح داد، به ارث گذاشت[8] و دوباره آنها را پند و اندرز داد و اينكه چگونه عمرش را به پايان رساند. همه اين جزئيات، يعنى شيوه حكايت، شواهد و زمينه كل ماجرا به اين نتيجه روشن منجر مى شود كه شخص ديگرى اين كتب را نوشته است و موسى نويسنده آنها نيست.

n 2. همچنين بايد خاطر نشان كرد كه اين تاريخ نه تنها نحوه مرگ موسى و تدفين او و سى روز عزادارى عبريان را حكايت مى كند، بلكه بالاتر، او را با تمامى پيامبرانى كه بعد از او آمده اند، مقايسه كرده و او را برتر از همه معرفى مى كند: «و پيامبرى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنيه 34:10). چنين شهادتى نمى تواند منسوب به موسى باشد، و حتى نمى تواند منسوب به كسى باشد كه بلافاصله بعد از موسى آمده است، بلكه كسى بايد چنين شهادتى بدهد كه قرنها بعد از او مى زيسته است، مخصوصاً به عنوان مورخى كه از گذشته سخن مى گويد: «و پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل بر نخاسته است...» و درباره محل دفن او ]آمده است:[ «و احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» (سفر تثنيه 34:6).

n 3. بايد توجه داشت كه بعضى از مكانها يا نامهايى (در اسفار پنجگانه) يافت مى شوند كه در زمان موسى به اين نامها مشهور نبوده اند، بلكه بعد از او به اين نامها معروف شده اند. ]مثلاً در سفر پيدايش (14:14) آمده است[: «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب كرد»،[10]

n 4. داستانى كه در سفر خروج آمده، تا بعد از مرگ موسى ادامه داشته است: «و بنى اسرائيل مدت چهل سال منّ را ميخوردند تا به زمين آباد رسيدند; يعنى تا به سر حدّ كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود» (سفر خروج 16:35); به عبارت ديگر، تا زمانى كه صحيفه يوشع (5:12)[11] به آن اشاره مى كند.

همچنين در (سفر پيدايش 36:31) آمده است: «اينانند پادشاهانى كه در زمين اَدوم سلطنت كردند، قبل از آنكه پادشاهى بر بنى اسرائيل سلطنت كند». بدون شك، اين مورخ از پادشاهان ادوم گزارش مى دهد، قبل از اينكه داود و قراولانش اين ناحيه را اشغال كنند; چنانكه در كتاب دوم سموئيل (8:14)[12] آمده است.

بنابر آنچه ذكر شد، از روز روشن تر است كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، بلكه شخص ديگرى است كه مدتهاى طولانى بعد از او مى زيسته است. اكنون به كتبى كه واقعاً موسى نوشته است، نظر مى كنيم، كتبى كه در اسفار پنجگانه ذكرى از آنها آمده است. آيا آنها با اسفار پنجگانه اختلاف دارند؟ از سفر خروج (17:14)[15]موسى آنها را نوشته است، در آنجا وجود دارد.

همچنين در سفر خروج (24:4-7) آمده است كه كتاب ديگرى به نام كتاب عهد وجود داشته است، كتابى كه موسى در مقابل اسرائيليان - زمانى كه آنها اولين پيمان را با خدا بستند - خواند; امّا اين كتاب يا رساله، مطالب اندكى در بردارد; يعنى قوانين يا احكام خدا، كه در سفر خروج (20:22) تا پايان باب 24 آمده است. و كسى كه از روى تعقل و بى طرفى باب مذكور را مطالعه كند، اين مطلب را مورد انكار قرار نمى دهد.

در آنجا بيان شده است كه به مجرد اينكه موسى احساس مردم را در رابطه با عهد بستن با خدا دانست، فوراً قوانين و سخنان خدا را نوشت و صبح هنگام در مجلسى بعد از انجام بعضى مراسم، شرايط عهد را براى جماعتى از مردم قرائت كرد. وقتى همه اين امور كاملاً انجام گرفت و بدون شك همه مردم ]شرايط عهد را[ فهميدند، تمامى آنان موافقت خود را اعلام داشتند.[16]

چون مطالعه دقيق عهد مزبور وقت اندكى مى گيرد و نيز داراى طبيعتى فشرد است و به نظر مى رسد مطلبى بيش از آنچه توضيح داده شد، در برنداشته باشد. به علاوه روشن است كه موسى همه قوانينى را كه در سال چهلم بعد از خروج از مصر دريافت كرده بود، تبيين كرد. همچنين موسى براى دومين بار از مردم تعهد گرفت كه اين قوانين را رعايت كنند، و سرانجام آنها را در كتابى مشتمل بر اين قوانين مشروحه و عهد جديد (عهد دوم) به رشته تحرير در آورد(سفر تثنيه :1:5،29:14،[19]

بارى، چون هم اكنون كتابى مشتمل بر عهد موسى و عهد يوشع در دست نيست، پس به ناچار معلوم مى شود كه آن كتاب از بين رفته است، مگر اينكه در واقع حدس بى ربط يوناتان شارح كلدانى را بپذيريم و عبارات كتاب مقدس را به دلخواه خود تغيير دهيم. اين مفسر در مواجهه با اين مشكل به جاى اعتراف به جهل خود، متن كتاب مقدس راتغيير داده است.

او اين عبارت از صحيفه يوشع (24:26) «يوشع اين سخنان را در كتاب تورات خدا نوشت» را چنين تغيير داده است: «يوشع اين سخنان را نوشت و با كتاب تورات خدا آنها را نگهدارى كرد». چه بايد كرد با اشخاصى كه فقط هواى نفسانى خود را مد نظر قرار مى دهند. اگر چنين رويه اى انكار كتب مقدسو جعل كتب مقدس ديگرى از پيش خودنيست،پس چيست؟

بنابراين، مى توان نتيجه گرفت كه كتاب تورات خدا كه موسى آن را نوشته، اين اسفار پنجگانه نيست، بلكه كتاب ديگرى است كاملاً متفاوت با اين اسفار كه نويسنده اسفار پنجگانه آن را در لابه لاى كتاب و جاى مناسب درج كرده است. اين مطلب به وضوح هرچه تمامتر از آنچه ]قبلاً[ ذكر شد و ]بعداً[ ذكر خواهد شد، به دست مى آيد. زيرا پس از عبارتى كه از سفر تثنيه نقل شد، كه «موسى اين تورات را نوشت»، مورخ مى افزايد: «موسى آن را به احبار داده از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت كنند». اين ]افزوده [نشان مى دهد كه تورات مى بايست حجمى خيلى كمتر از اسفار پنجگانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در يك مجلس بخوانند، به صورتى كه همه آنها نيز آن را بفهمند; به علاوه بايد توجه داشت كه از ميان تمامى كتبى كه موسى نوشت، كتاب عهد دوم و كتاب سرود (كه او بعداً نوشت تا همه مردم آن را بياموزند) تنها كتبى بودند كه مردم به حفظ و نگهدارى آنها از لحاظ دينى موظف شدند; نسبت به عهد اول، فقط كسانى كه حاضر بودند ملتزم به رعايت آن شدند، اما نسبت به عهد دوم، حتى فرزندان آنان نيز (يعنى آيندگان) ملتزم به رعايت شدند (سفر تثنيه 29:14و15)، و بنابراين، او دستور داد اين عهد تا عصرهاى آينده همراه با كتاب سرود كه مخصوصاً متوجه آيندگان بود، بايد از لحاظ دينى نگهدارى شود. بنابراين، با توجه به اينكه هيچ دليلى نداريم كه موسى كتابى به جز اين عهد نوشته باشد، و با توجه به اينكه نگهدارى كتاب ديگرى را نيز به عهده آيندگان نگذاشت، و سرانجام با نظر به اينكه مطالب بسيارى در اسفار پنجگانه وجود دارد كه موسى نمى تواند نويسنده آنها باشد، نتيجه مى شود كه اعتقاد به اينكه موسى نويسنده اسفار پنجگانه بوده است، غير مدلّل، بلكه حتى غير عقلانى است.

شايد كسى سؤال كند كه آيا موسى قوانين ديگرى كه براى نخستين بار به او وحى مى شد، ننوشت؟ به عبارت ديگر آيا موسى در طى چهل سال قوانين ديگرى به جز همين تعداد اندكى كه در عهد اول مذكور است، ننوشت؟

در جواب مى گويم: اگر چه فرض اينكه موسى در زمان ابلاغ احكام به مردم، آنها را مى نوشته است، معقول به نظر مى رسد، اما دليلى براى اثبات آن نداريم، براى اينكه سزاوار نيست كه در چنين مواردى به چيزى جز آنچه كتب مقدس مى گويد، يا نتيجه معقول اصول اساسى آنهاست، تمسك جوييم، و نبايد هر آنچه كه امكان عقلى دارد ]وقوعش را نيز [پذيرفت; امّا عقل ما را در اين مورد مجبور به پذيرش چنين نتيجه اى نمى كند; چرا كه ممكن است جمعى از بزرگان فرمانهاى موسى را نوشته و آنها را به مردم ابلاغ مى كردند، و اين مورخ آنها را جمع آورى كرده و در جاى مناسب در سيره موسى درج كرده است.

تمام اين مطالب، مربوط به اسفار پنجگانه موسى بود، و اكنون بايد به ديگر كتب مقدس بپردازيم.

با دلايلى مشابه آنچه پيش از اين ذكر شد، مى توان اثبات كرد كه صحيفه يوشع را خود او ننوشته است; زيرا بايد شخص ديگرى غير از يوشع شهادت بدهد كه نام يوشع در تمامى زمين شهرت يافته است (صحيفه يوشع 6:27)[21] و اينكه او پير شد، و مجلسى متشكل از تمام مردم فراخواند، و سرانجام درگذشت. از اين گذشته، حوادثى را كه بعد از مرگ يوشع اتفاق افتاده است، نقل مى كند; براى مثال: «و اسرائيل در همه ايام يوشع و همه روزهاى مشايخى كه بعد از يوشع زنده ماندند و تمام عملى كه خداوند براى اسرائيل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند» (صحيفه يوشع 24:31).

و در باب 16آيه 10 آمده است: «و افرائيم و منسى كنعانيان را، كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند، پس كنعانيان تا امروز در ميان افرايم ساكنند و براى جزيه بندگان شدند»; اين جمله عين عبارتى است كه در باب اول سفر داوران آمده است[24] بعد از مرگ يوشع رخ داده باشد; زيرا در سرتاسر داستان نامى از يوشع برده نشده است، بلكه اين خود مردم هستند كه در رابطه با جنگ مشورت كرده، نمايندگانى مى فرستند و منتظر جواب مى نشينند و سرانجام موافقت خود را اعلام مى دارند.

نهايتاً اينكه از باب 10، آيه 14 به وضوح استفاده مى شود كه اين كتاب چندين قرن بعد از يوشع نوشته شده است; چرا كه در آن آمده است: «و قبل از آن و بعد از آن، روزى مثل آن واقع نشده بود كه خداوند آواز انسان را بشنود» و نظاير اين. بنابراين، اگر يوشع كتابى نوشته باشد، اين بايد همان كتابى باشد كه در باب 10 آيه 13 ذكر شده است.[25]

اما كتاب داوران، كه گمان نمى كنم شخص عاقلى بپذيرد كه خود داوران آن را نوشته باشند; زيرا نتيجه كل داستان در باب دوم، به وضوح نشان مى دهد كه مورخ واحدى اين كتاب را نوشته است. به علاوه، از آن جهت كه نويسنده مكرراً اظهار مى دارد كه در زمان او هيچ پادشاهى در اسرائيل نبوده است، آشكار مى شود كه اين كتاب بعد از تأسيس حكومت پادشاهى نوشته شده است.

امّا كتب سموئيل، لزومى ندارد كه زياد در آنها توقف كنيم; زيرا حكايت در آن كتب تا مدتهاى طولانى بعد از مرگ سموئيل ادامه دارد; امّا مايلم به اين واقعيت توجه دهم كه اين كتب چندين قرن بعد از مرگ سموئيل نوشته شده است; زيرا مورخ در كتاب اول سموئيل (9:9) در جمله اى معترضه خاطر نشان مى كند كه «در زمان سابق چون كسى در اسرائيل براى درخواست كردن از خدا مى رفت، چنين مى گفت: بياييد تا نزد رائى برويم; زيرا نبى امروز را سابق رائى مى گفتند».

نهايتاً كتب پادشاهان، به خاطر دلايل درونى ]دلايل اخذ شده از متن اين كتابها [اقتباسى است از كتب پادشاهى سليمان (كتاب اول پادشاهان 11:41)[27]

نتيجه آنكه تمام كتابهايى كه تا اينجا مورد بررسى قرار داديم، چيزى نيست جز گرداورى اى كه از حوادثى كه در زمانهاى گذشته رخ داده، گزارش مى دهد.

اگر پيوستگى بين مطالب اين كتب و استدلهاى آن مورد توجه قرار گيرد، به راحتى مى توان فهميد كه مورخ واحدى كه مى خواسته گذشته يهود را از آغاز پيدايش آن، تا اولين ويرانى شهر اورشليم گزارش كند، همه آنها را به رشته تحرير در آورده است. نحوه ارتباط اين كتب با يكديگر براى بيان اينكه مورخ واحدى آنها را به رشته تحرير در آورده، كافى است; زيرا پس از شرح زندگانى موسى، بلافاصله به زندگى يوشع مى پردازد: «و واقع شد بعد وفات موسى بنده خداوند، كه خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت» (صحيفه يوشع 1:1).

همچنين بعد از اتمام ]داستان[ وفات يوشع، او به تاريخ داوران پرداخته و به همين صورت، آن را به ماقبل خود ربط مى دهد: «و بعد از وفات يوشع واقع شد كه بنى اسرائيل از خداوند سؤال كرده گفتند كيست براى ما كنعانيان اول برآيد و با ايشان جنگ نمايد» (داوران 1:1). او داستان روت را با اين عبارات به عنوان ضميمه اى براى كتاب داوران آغاز كرده است: «و واقع شد در ايام حكومت داوران كه قحطى در زمين پيدا شد و مردى از بيت لحم يهودا رفت تا در بلاد موآب ساكن شود» (كتاب روت 1:1).

كتاب اول و دوم سموئيل نيز با عباراتى مشابه شروع شده است.[28] سپس مورخ قبل از اتمام تاريخ داود، به همين نحو به كتاب اول پادشاهان و بعد از وفات او به كتاب دوم پادشاهان پرداخته است.

لذا اين كتب، در مجموع و با ترتيبى كه بين آنها وجود دارد، نشان مى دهد كه آنها را مؤلف واحدى به خاطر هدف معينى نوشته است; زيرا از منشأ پيدايش ملت يهود آغاز كرده و سپس به ترتيب از ايام و حوادثى كه طى آنها موسى قوانين خود را ابلاغ و پيشگويى كرد، بحث مى كند و سپس در ادامه خبر مى دهد كه اسرائيليان چگونه طبق پيشگويى موسى بر زمين موعود استيلا يافتند (سفر تثنيه 7:1);[30] مورخ بيان مى دارد چگونه آنها مى خواستند پادشاهان را انتخاب كنند (سفر تثنيه 17:14). و چگونه به ميزان مراعات قوانين از سوى پادشاهان، مردم پيشرفت كرده يا متحمل رنج و عذاب شده اند (سفر تثنيه 28:36). و سرانجام چگونه اين ملت همان گونه كه موسى پيش بينى كرده بود، به هلاكت رسيدند. نويسنده در ارتباط با موضوعات ديگرى كه به كار تصديق شريعت نمى آيد، يا سكوت كرده و يا خواننده را براى اطلاع يافتن به كتابهاى ديگر ارجاع داده است. ]بنابراين [همه اين كتب هدف واحدى دارند، كه آن، تعليم شريعت موسى و اثبات آن با رويدادهاى بعدى است.

اگر ما من حيث المجموع اين سه نكته را در نظر بگيريم، يعنى موضوع هدف همه اين كتب، ارتباط بين آنها و اين واقعيت كه آنها چندين نسل بعد از وقوع آن حوادث تأليف شده اند، اين نتيجه به دست مى آيد كه همه اينها اثر مورخ واحدى است. ]امّا[ اين مورخ كيست؟ بيان اين مطلب خيلى آسان نيست; امّا من گمان دارم كه او عزرا باشد و چندين دليل قوى وجود دارد كه اين فرضيه را قابل قبول مى سازد.

مورخ - كه روشن شد بيش از يك نفر نيست - نقل تاريخ خود را تا آزاد ساختن يهوياكين ادامه داده و افزوده است كه او همه عمرش را بر سر سفره پادشاه نشسته است;[31] يعنى بر سر سفره يهوياكين يا سفره پسر نبوكدنصر ]بخت النصر[. براى اينكه مفهوم اين قسمت مبهم است. بنابراين، نتيجه مى شود كه او قبل از عزرا نمى زيسته است. و از طرفى كتب مقدس از احدى جز كتاب عزرا گواهى نمى دهد كه: «عزرا دل خود را به طلب نمودن شريعت خداوند و به عمل آوردن آن و به تعليم دادن فرايض و احكام به اسرائيل مهيّا ساخته بود» (عزرا 7:10). علاوه بر اينكه «... او در شريعت موسى كه يهوه خداى اسرائيل آن را داده بود، كاتب ماهر بود» (عزرا 7:10). بنابر اين، من نمى توانم كتب مقدس را به كسى جز عزرا نسبت دهم.

وانگهى از اين گواهى درباره عزرا مى فهميم كه او نه تنها دل خود را براى طلب نمودن شريعت الهى آماده كرده بود، بلكه خود را آماده ابلاغ آن نيز كرده بود. و در كتاب نحميا (8: 8) آمده است «... ]آنها[[32] كتاب تورات خدا را به صداى روشن خواندند و تفسير كردند تا آنچه را كه مى خواندند بفهمند».

از آنجا كه در سفر تثنيه نه تنها شريعت موسى يا بخش اعظم آن وجود دارد، بلكه بسيارى از مطالب براى تبيين بهتر آن نيز آمده است، لذا حدس من اين است كه سفر تثنيه كتاب شريعت خداست كه عزرا آن را نوشته و تبيين نموده و ابلاغ كرده است و در عبارت فوق بدان اشارت رفت (در كتاب نحميا). دو نمونه از شيوه اى را كه برخى از مطالب را بدان شيوه به صورتمعترضه، به منظور تبيين بيشتر در متن سفر تثنيه افزوده شده است، قبلاً در مقام بحث از عقيده ابن عزرا ارائه داديم و نمونه هاى بسيار ديگرى در جريان تحقيق به دست آمد. براى نمونه در باب 2 آيه 12 از سفر تثنيه آمده است:

«و حوريان در سعير بيشتر ساكن بودند و بنى عيسو ايشان را اخراج نموده، ايشان را از پيش روى خود هلاك ساختند و در جاى ايشان ساكن شدند، چنان كه اسرائيل به زمين ميراث خود كه خداوند به ايشان داده بود، كردند».

اين آيه توضيحى براى آيه 3 و 4 همين باب است،[33] كه بيان مى دارد بنى عيسو اولين كسانى نيستند كه در جبل سعير ساكن بوده اند، بلكه آنها، آن مكان را از ساكنان اوليه اش، كه حوريان باشند، با اخراجو كشتار آنها، گرفته و خود ساكن شده اند. همان كارى كه بنى اسرائيل بعد از وفات موسى با كنعانيان انجام دادند.

همچنين آيات 6 - 9 از باب دهم (سفر تثنيه) به طور معترضه در خلال عبارات موسى درج شده است. هر كسى بايد بداند آيه هشتم كه با اين عبارت شروع مى شود: «در آن وقت خداوند سبط لاوى را جدا كرد تا تابوت عهد خداوند را بردارند...» ضرورتاً به آيه 5 اشاره دارد،[36]

و بعد از اين، عزرا شرح مى دهد كه در همان زمانى كه موسى صحبت كرد، خدا سبط لاوى را براى خود اختيار كرد، به منظور اينكه بتواند دليل اين انتخاب و دليل عدم شركت ايشان در ارث را خاطر نشان كند. بعد از اين گريز، او رشته سخن موسى را دنبال مى كند. ما بايد به اين جملات معترضه، مقدمه اين كتاب (سفر تثنيه) و همين طور تمام عباراتى را كه از موسى به ضمير غايب سخن مى گويد، بيفزاييم. علاوه بر عبارات زيادى كه اكنون توانايى تميز آنها را نداريم، اگر چه بدون شك معاصران نويسنده به وضوح نسبت به آنها آگاهى داشته اند.

به اعتقاد من، اگر كتاب حقيقى موسى در نزد ما مى بود، بى شك اختلافات بزرگى در عبارات، احكام و ترتيب آنها و ادله شان مى يافتيم.

مقايسه احكام دهگانه در سفر تثنيه با احكام دهگانه در سفر خروج - كه در آن، تاريخش به روشنى بيان شده - براى نشان دادن اختلافى همه جانبه در اين سه مورد كافى است; زيرا فرمان چهارم نه تنها به اشكال مختلفى ارائه شده، بلكه عبارتش نيز خيلى طولانيتر است و دليل رعايت كردن آن نيز به طور كلى با دليلى كه در سفر خروج بيان شده است، اختلاف دارد

منبع